تو قدر مطلق منی!
    در آغوش تو احوال من همیشه مثبت است …
    .
    .
    .
    شاید بگذرم از تو اما
    حسابِ لبهات
    از تمامِ تو جداست
    الکی ست مگر
    من از آن لبها
    دوستت دارم شنیده ام
    .
    .
    .
    از تو که حرف می زنم ؛
    یک جور خوبی ،
    …حال من بد می شود !
    .
    .
    .
    دَست هـآی تو حق ِمن اَست ,
    حقم را کف ِ دستم بگُذار
    .
    .
    .
    تمام خاطره ها به “تو” ختم میشود ،
    در چهار راه یاد ایستاده ای ؟!
    .
    .
    .
    بیا قرار بگذاریم هر چند شنبه
    در خوابی
    خیالی
    …جایی
    یک دلِ سیـر
    هم را ببینیم
    .

    بقیه ادامه مطلب..

    “عزیز بودن” جرم نیست ،
    امتیازیست که “تو” در قلب من داری
    و “خیلی ها” ندارند
    .
    .
    .
    خوشبختی یعنی :
    عکستو توی کیف دستیش ببینی . . .
    .
    .
    .
    در دنیا فقط ۳ نفر هستند
    که بدون هیچ چشم داشت و منتی و فقط به خاطر خودت
    خواسته هایت را برطرف می کنند !
    پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش می کنی . . .
    .
    .
    .
    من و شب
    جاده را پشت سر گذاشتیم
    در انتهای راه
    شب
    خورشید را به آغوش کشید
    من
    جای خالی تو را …
    .
    .
    .
    لایق پرستش است
    کسی مثل تو
    که در این بی مهری ها
    بی چشم داشت محبت می کند . . .
    .
    .
    .
    نفس مصنوعی یعنی :
    تو نباشی و من به عکست خیره شوم . . .
    .
    .
    .
    برای فتح شهر تو ، دعا لازم نیست
    کلیدش در میان لبهای من است …
    .
    .
    .
    عشق را
    با تمام وجود فریاد می زنم
    تابه دنیا ثابت کنم:
    تمام مسیرها به طرف مشترک مورد نظراشغال نمی باشد !
    .
    .
    .
    یک جفت چشم سیاه . . .
    یک جفت چشم آسمانی . . .
    یک جفت چشم سبز . . .
    خیلی ها برای این ها شعر مینویسند . . .
    اما تو . . .
    صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی . . .
    که شعرت را
    تنها من میدانم . . .
    .
    .
    .
    ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺷﺖ
    ﺍینقدر ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ “ﺗﻮ” ﺟﻬﺎنم
    .
    .
    .
    اخــم هـای تــــــو
    بــالا تـرین لذت دُنیـــاست
    ای بَهانه ی تَمام لـوس شدن هـای مَــن !
    “دوستت دارم”
    .
    .
    .
    عشق
    نه دادنی است
    و نه گرفتنی
    عشق شریک شدنی ست . . .
    .
    .
    .
    سفری به دور دنیاست
    وقتی دستانم تا انتها رویت را نوازش می کنند . . .
    .
    .
    .
    وقتی خدا می خواست تو را بسازد،
    چه حال خوشی داشت،
    چه حوصــله ای !
    این مـوهــا، این چشم هــا ….
    خودت می فهمــی؟
    من همه اینها را دوست دارم
    عباس معروفی
    .
    .
    .
    اگر تو نبـــودی
    مــن
    بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن بــودم
    تو هـــستی
    و مـــن
    محکـــمترین بهانه ی خلقت شـــدم . . .
    .
    .
    .
    وقتـــــــی کســـی تو را . . .
    عاشقانـــــــه . . .
    دوســــت دارد . . .
    شیوه ی بیــان اســــــم تـو . . .
    در صدای او متفاوت است !
    و تــــو . . .
    مـــــــی دانـــــــی که نامت . . .
    در لبهـای او ایـــمــــــن است . . . !
    .
    .
    .
    وقتی می گویی حالَــــــت چگونه است،
    حالَــــــــم خوب می شود !
    .
    .
    .
    دنیا فهمید خیلی حقیر است وقتی گفتم :
    یک موی تو را به او نمیدهم . . .
    .
    .
    .
    می خواهم با کسی بروم
    که دوستش دارم . . .
    نمی خواهم بهای همراهی را
    با حساب و کتاب بسنجم ،
    یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم . . .
    نمی خواهم بدانم
    دوستم می دارد یا نمی دارد ؟!
    می خواهم بروم . . .
    با کسی که
    دوستش می دارم . . . !
    .
    .
    .
    عزیزم !
    از من نخواه، منطقی باشم،
    من از “دیوونگیمه ” که دوستت دارم …!
    .
    .
    .
    تو بمان…
    حتی اگر ساکت و مشغول کارهای خودت باشی!
    همین که شاهد حضورت باشم کافیست…!
    .
    .
    .
    در شعرهایم “من” و “تو” بسیار است
    اما قحطی “ما” آمده انگار !
    .
    .
    .
    ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ نــــده
    کسی که ﺗــــــﻮ ﺭا …
    فـــــــــــــط ﻭ فــقــــــــط
    به خاطر ﺧﻮﺩﺕ می خواهد !
    .
    .
    .
    نه سرما اثر کردنی ست نه باران خیس کردنی
    اگر تو با من قدم بزنی !
    .
    .
    .
    میدانم ؛
    دیگر برای من نیستی !
    اما ….
    دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد…
    .
    .
    .
    هنوز هســـت !
    ” عشق واقعی ” را میگویم . . .
    خیانت هست،دروغ هست، بازی با دل هم هست ،
    درست . . . !
    ولی یه جایی گوشه ی پاک دلِ بعضیا ،
    به دور از گناه ها و بدی ها . . .
    هنوز هم هســت عشـــــــــــــــــــــــق واقعی
    .
    .
    .
    من مرد تردید نیستم
    بلندبالای من
    چی به روزم آورده ای؟
    که میان لب ها و نگاهت
    دو دو می زنم
    هر بارزمانی که دست هات را گرفته ام
    دنبال موهات می گردم
    و میان دو واژه ی “عشق من” و نام تو
    به لکنت می افتم
    مدام صدات می کنم:
    گل قشنگم …
    عباس معروفی