بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

    فاش می گویم و از گفته خود دلشادم …

    …………

    تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

    آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

    من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم

    از درد می نالم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

    …………

    آرامتر دختر !

    اینگونه که تو می آیی

    تا به من برسی

    شهری عاشقت می شوند…

    ……..

    نمی گویم دوستت دارم

    تمام دوست داشتن های دنیا را

    به هر جان کندنی شده

    می ریزم پای تو

    “تویی که نمی خواهی بفهمی دوستت دارم…”

    …………

    بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر

    می گردم و انگار دستی می دهد تابم

    شب ها که پیشم نیستی ، خوابم نمی گیرد

    وقتی نمی بوسی مرا ، با قرص می خوابم !

    …………

    عکس ها

    هزاران حرف ناگفته در خود دارند

    بغض های فرو خورده

    رازهای مگو…

    اهل درد که باشی

    عکس ها برایت شعر می خوانند.

    …………

    هر روز خانه ﺭﺍ ﺟﺎﺭﻭ می کند …

    و ﭘﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ پنهان !

    ﺭﻧﮓِ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎیش ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ دارند

    با اینکه هیچوقت به ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ نرﻓﺘﻪ ،

    اما ! “یک ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ”

    ” مادر “

    برای من همین خوبه بگیرم رد دنیاتو

    ببینم هر کجا میرم از اونجا رد شدم با تو

    ………….

    در دنیا جای کافی برای همه هست

    پس به جای اینکه جای کسی را بگیری

    سعی کن جای خود را پیدا کنی

    چارلی چاپلین

    …..

    واسه موندن آدما سازش کن

    اما خواهش نه …

    ……….

    و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر …

    شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟

    اللهم عجل لولیک الفرج

    ……….

    به شدت نیاز دارم یکی پایین زندگیم بنویسه :

    چــند ســال بــعد …

    ……..

    ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻢ،

    ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎﯼ ﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ

    ﮐﻪ ﺑﻪﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ.

    ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

    “ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ “

    .ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ،

    ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.

    ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪﺍﻡ.

    ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ﮔﻔﺖ ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ…

    گر به دولت برسی مست نگردی مردی

    گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

    اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

    گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . .